
دست نوشته شماره۳
مینویسم...
در آستانه پاییز...
در همین نفس های آخر شهریور...
در همین واپسین روزهای تابستان...
پاییز عزیزم...
انتظار حضور دوباره ات را زندگی میکنم...
و طلوع خورشید را در شوق استشمام عطرت به تماشا مینشینم...
افتاب که میزند..بیشتر از هر زمانی حضور نزدیکت را حس میکنم...
روزا های رفتنت غصه دارم اما انگار همین دیروز بود که ب شوق امدنت نامه مینوشتم...
به رسم همیشه...
و هر بار به تو گفته ام که در همه ی این شب های بلند تابستان دلم قدم زدن روی زردی برگ های کفپوش پیاده روهایت را میخواهد..
غروب زودهنگامت که آرامم میکند...
صبح های ابری که خورشید با اصرار خودش را نشان میدهد..
آری...زود گذشت...
چند ده پاییز از عمرم میگذرد اما هر بار انچنان شوق حضورت را دارم که برای بار نخستین...
پاییز عزیزم...دلبندم..محبوب من...بودنت روزهای خوبی را به من هدیه داده اند
و تو را هزاران سپاس...
روزهای جان دادن تابستان را به شوق حضورت به تماشا نشسته ام...
به همین امید که زودتر جان دهد...
و تو...
ظهور کنی...
زیبای دوست داشتنی ام....♡
#نامه عاشقانه
پن:عیدتونم مبارک♡
●کپی ممنوع●
برچسب:
نویسنده: نیکی امیری