
ღ... روزنوشته های بینام ...ღروزمررگی های من در یک قاب171 اولین بار که عاشق یک مرد شدم تو بودی..از اول بودی..اما من انگار کمی دیر دیدمت...همه دوستت داشتند و توجه ها جلب تو بود..و یک سوال بزرگ برای من که چرا همه تورا انتخاب میکنند...انگار همین هم توجه من را به تو جلب کرد...نگاه کردن به تو بدون هیچ حرفی دریای ارامش در دلم میریخت...کم کم صمیمی تر شده بودیم انگار...کم کم نزدیک تر شدیم..نمیدانم چرا اما از هرکس که در دنیا دلم میگرف به تو میگفتم...حتی خودت..حتی خدا...انگار که تو دست خدا بودی روی زمین ب...
ادامه مطلب
ღ... روزنوشته های بینام ...ღروزمررگی های من در یک قاب172 که جآنم می رود.....
ادامه مطلب